تبليغاتX

حرفهای همیشگی
حرفهای همیشگی
خودت ببینی بهتره
درباره وبلاگ
این وبلاگ از ساعت 2:45 روز چهارشنبه
2 /6 / 1384 شروع به کار کرده است .
منوي اصلي
صفحه نخست
پست الكترونيك
نوشته هاي پيشين
خانگي سازي
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها
آرشيو مطالب
مرداد 1385
شهریور 1384
لينكدوني
MAXTheme
من خودمم
طراح قالب
دانلود جدیدترین آهنگهای ایرانی و خارجی
عشق و دوری
لوگوي دوستان

 گروه طراحي قالب هاي مكس

Your Logo

Your Logo

لوگوهاي ديگر

آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
مجموع بازديدها:
لوگوي وبلاگ

Your Logo

طراح قالب
 گروه طراحي قالب هاي مكس
Powered By
BLOGFA.COM

بازم خنده

جدیدترین جوک های وبلاگ را بخوانید

اینم جدیترین جوک هی وبلاگ هست که براتون آماده کردم

بخونین و حال کنید.

*****************

يك تركه يه دختررا تو خيابان ميبينه خوشش مياد دختره سواره اتوبوس ميشه

 تركه شماره اتوبوس رو برميداره

-------------------------

به يه مرد مجرد گفتن چرا زن نميگيري گفت من حرفي ندارم اما بايد

 مثل ماه باشه يعني شبها بياد صبحها بره

-------------------------

يه پسر دايناسور پدر مادرش ميرن بيرون خونه ميره پيش دوست دخترش ,

ميگه بيا بريم خونمون دختر ناز مي كنه بچه دايناسور ميگه همين كارهارو كردي نسلمون

 منقرض شده دیگه

--------------------------

تركه رفته بوده خواستگاري، باباي دختره ازش ميپرسه: شما خونه دارين؟

 تركه ميگه: ايلده خودم كه خونه ندارم... ولي بر و بچه‌ها مكان زياد دارن!!!

--------------------------

بچه مثبته از لره ميپرسه: آقا ببخشيد... خيلي خيلي عذر ميخوام..شرمنده.. روم به ديوار..

اسمتون چيه؟! لره شاكي ميشه، ميگه: ايجو كه تو پرسيدي، اسمم انه!!!

---------------------------

لره داشته تو لس‌آنجلس قدم ميزده، يهو داريوش رو ميبينه، بدو بدو ميره جلو، ميگه:

سلام آقا داريوش! داريوش ميگه: سلام هموطن! لره كف ميكنه، ميگه: اوووف! عجب كيفيتي!!!

-----------------------------

آرنولد ميره آبادان، همون شب اول آبادانيه تو خيابون بهش گير ميده كه: ولك تورو جون بوات..

 تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خيابون ديدي بهم سلام كن! خلاصه اونقدر خايه‌مالي ميكنه، تا

 آخر آرنولد قبول ميكنه. فرداش آبادانيه داشته با دو سه تا از رفيقاش تو خيابون ميزده، يهو ارنولد

 مياد ميگه: سلام عبود! آبادانيه ميگه: اَاه‌ه‌ ... باز اين سيريش اومد!!!

-------------------------------

تركه رفته بوده مكه. تو مراسمي كه بايد به شيطون سنگ بزنه، يهو سنگاش تموم ميشه...

اونم به جاش فحش خواهر مادر ميده!!

--------------------------

رفيق تركه ازش ميپرسه: غضنفر، پنجشنبه-جمعه كجا بودي؟ تركه ميگه: والله امام رضا طلبيد،

با بر و بچه‌ها رفتيم شمال!!!

----------------------------

تركه واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات ميكرده. خلاصه هركي رد ميشده،

 يك خرما برميداشته و يك صلوات ميفرستاده. بعد يك مدت، يك بابايي دست ميكنه

 يك مشت خرما برميداره، تركه دستشو ميگيره، ميگه: هوووي! چه خبره؟! يك نفر آدم

 مرده، اتوبوس كه چپ نكرده!!!

------------------------------

خوب دیگه تمام شد شما کف نکردی من که کف کردم از بس نوشتم

و شما ها نظر ندادین اگه نظر ندین دیگه جوک نمی نویسم

باید نظر بدین و راستی بگین چه جور جوکی براتون بذارم

خداحافظ

|+| نوشته شده توسط حامد کاظمی در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384 و ساعت 14:11 |

تاريخ هجري شمسي TABLE align="center">